محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
407
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
چوناه - [ به وزن كوتاه ] بمعنى همچنين باشد . مثالش استاد ابو الفرج گويد : بيت دم زده كژدم نديدى در عمل * اژدها در حرب او چوناه بود « 1 » چلچله - [ بكسر جيم اول و دوم و به دو لام ] غليواژ باشد . « 21 » شاه قاسم فرمايد : بيت « 2 » چل چله بگرفت عابد ره نيافت * چلچله صد بار به زان چل چله و در مؤيد الفضلا مسطورست كه اين لغت كه در هيچ فرهنگ به نظر نرسيده و اما از افواه و السنه بمعنى كشف مسموع و بيت مرقوم نيز به اين معنى انسب است . چراغبره - [ بفتح باء و راى مهمله ] و چراغواره هر دو بمعنى چيزى باشد كه چراغ در آن نهند تا باد چراغ را نكشد و به عربى مشكوة خوانند . مثال چراغواره را حكيم انورى فرمايد : بيت بادا چراغوارهء فراش جاه تو * تا هيچ « 2 » در فتيلهء خورشيد روغن است چفته - [ به وزن هفته ] سر گوسفند بريان باشد . مثالش شيخ نظامى گويد : شعر بفرمود تا مطبخى در نهفت * نهد چفته و آن را كند خاك خفت و در فرهنگ بمعنى خميده باشد « 22 » . مثالش اخسيكتى گويد « 3 » : شعر اى بسا شب كه تو در حجره و من تا بسحر * از قد چفتهء خود حلقهء در ساختهام چغامه - [ بغين معجمه ] به وزن و معنى چكامهء مرقوم « 23 » . چغريده - [ بغين معجمه و راى و دال مهملتين ] به وزن و معنى ترسيده « 4 » و التفات كرده باشد . بمعنى اول [ به زاى معجمه « 5 » ] نيز آمده . چاچله - [ بفتح جيم دوم و لام ] پا افزار باشد . مسعود سعد گويد : بيت كبر كردندى همه ، بر كتفهانه كوردين * صدر جستندى همه ، در پايهانه « 6 » چاچله « 24 » و فلكى شيروانى نيز گويد : بيت بسكه كند به چشم و سر بر در و درگه تو بر * صاحب چاچ و كاشغر خدمت كفش « 7 » و چاچله و عنصرى گويد « 8 » : شعر گرفتم بجايى رسيدى بمال * كه زرين كنى سندل و چاچله
--> ( 1 ) « ن » « ب » : باد . ( 2 ) « س » : هج . ( 3 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 4 ) « س » : ترسنده ؛ « ب » پرسيده . ( 5 ) « س » « الف » : راى . ( 6 ) « س » : پانها . ( 7 ) كلمه در « س » نيست . ( 8 ) جمله و شعر بعد از « غ » است . ( 21 ) در برهان معنى سنگپشت نيز دارد و در اصطلاح امروز پرستو را گويند . ( 22 ) در برهان معنى بهتان و تهمت و برابر و قرين و چوببندى تاك انگور و امثال آن و الك و مقلاة و طاق ايوان نيز دارد . ( 23 ) در برهان معنى سخن نيز دارد . ( 24 ) كوردين جامهء پشمى .